محمد يار بن عرب قطغان
107
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
اسير پنجهء تقدير شده ، به حكم محمد خان شيبانى به قتل مىرسيدند . و چون روز چند برين بگذشت ، آوازهء توجه سپاه نصرت انجام و حكام ذوى الاحترام و سلاطين سپهر احتشام به سمع اعداى شياطينفرجام رسيد . چنانچه سيونج خواجه با اولاد خويش نوروز احمد سلطان كه به براق خان مشهور بود و گيلدى محمد سلطان با سپاه تاشكند و تركستان و اخسى و اندجان و كوچكونجى خان با جميع فرزندان ، مانند ابو سعيد سلطان ، عبد الله سلطان و عبد اللطيف سلطان و از اولاد كبار محمد خان شيبانى ، محمد تيمور سلطان با لشكر سمرقند و توابع و مضافات و اسروشن 166 و خجند 167 و پسر ميانهء محمد خان شيبانى ، خرم شاه سلطان ، با عسكر فراوان از ولايت بلخ و شبرغان و ميمنه و غرجستان 168 و ولد خرد محمد خان شيبانى ، سيونج محمد سلطان ، از كش دلكش و خزار با دلاوران نامدار و جانى بيگ سلطان و بورياى سلطان از جانب سغد ميانكال و عبد الله خان از ولايت بخارا و حمزه سلطان و مهدى سلطان و مماق سلطان از حصار شادمان و دهنو چغانيان و همچنين از هر ديار نامدار و هر ولايت سردارى متوجه پايهء « 1 » سرير خلافت مصير خانى گرديده ، بنابرآن سلامت نفس منحصر در معاودت دانسته ، بر طبق كلام معجز نظام وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ خوفى تمام بر ضمير اعداى نافرجام استيلا يافته ، از نواحى مرو ( 64 ب ) آخر روز چهارشنبه بيست و هشتم ماه شعبان سنهء ست عشر و تسعمائة كوچ فرمود و همان روز در نواحى قريهء محمودى كه از آنجا تا شهر سه فرسنگ مسافت است ، نزول نمود . و صباح روز پنجشنبه در آن منزل توقف نموده ، به جهت احتياط امير بيگ موصلو « 2 » را با جمعى كثير از دلاوران سپاه تركمان در سر پل نهر محمودى باز داشت و خود بىتوقف و اهمال با لشكر شياطين عدو ديوخصال ، رايت نهضت به صوب قريهء تلختان « 3 » برافراشت . چنانچه بعضى از خيام و پرتل ايشان به تصرف جنود نصرتنشان خانى درآمد و دليران ميدان جنگ و پرخاش ، ايتام و اوباش را « 4 » تعاقب
--> ( 1 ) . س : نامه . ( 2 ) . س : صلووار ؛ خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 111 : « امير بيگ تركمان » . ( 3 ) . س : تلختا ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 511 : « تلختان » ؛ تاريخ جهانآرا ، ص 273 : « تلخستان » . ( 4 ) . س : « را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .